stresex :::: زیبا ترین داستانهای سکسی از زبان شما ::::

AZ SHOMA DOSTAN GERAMI TAGHAZA MISHAVAD AGAR DASTANE JAZABI DARID BE EMAIL MAN IRAN_AZAD_M@YAHOO.COM BEFERESTID TA DAR INJA BA ESME KHODETAN BE NAMAYESH BEGZARIM ::::: dar nahayat az dooste azizam Mehrzad_p2000 nahayat tashakoor roo daram :::::

Saturday, August 19, 2006

ماجراي آمپول زدن زن دايي - 3
ادامه:

بازم زن دايي همون لباس ها رو پوشيده بود. اما لباسش فرق ميكرد. يه پيرهن قرمزكه يكم چسبون تروتنگ تر از ديشبي بود وسينه هاش از تو پيراهنش زده بودند بيرون. كونشم كه هنگام راه رفتن همش بالا و پايين مي شد و من امشب تصميم گرفته بودم كار اين كون را تموم كنم. لحظه موعود فرارسيد و زن داييم امپول رو به دست من داد و خودش روي تخت دراز كشيد . من سريع امپول را اماده كردم و رفتم سراغ الهام جونم. مثل شب گذشته دامنشو كشيدم پايين تا روي روناش . همون شلوار چسبون صورتي پاش بود اونم كشيدم پايين البته اين دفعه كامل از توي كونش كشيدم پايين و تونستم كونشو كامل ببينم واي چه كون بزرگي . اين سري يه شورت زرد رنگ خيلي تنگ پاش بود. نمي دونم شرتش براش كوچيك بود يا اينكه مدل شرتش اين جوري بود اخه لمبرهاي كونش از پايين شرتش يكمي زده بود بيرون . الهام با اين كار من جا خورده بود. ديگه حال خودمو نفهميدم دست انداختم توي شرتش و شرتشو سريع كشيدم بيرون البته اين دفعه تمام شرتشو كشيدم پايين . واي حالا داشتم كونشو كامل ميديدم. وقتي شرتشو با اون سرعت كشيدم بيرون كونش مثل يه هلوي درشت بيرون افتاد و خيلي پهن تر از اون چيزي بود كه فكرشو بكنيد فكر كنم اون شرت تنگ لمبرهاي كونشو به هم فشرده بود كه با در اوردنش يهويي پهن تر شد. وقتي الهام ديد كه من شرتشو كامل از پاش كشيدم بيرون غافل گير شد وگفت داري چيكار ميكني . اينهمه لازم نبود. منظورش اين بود كه چرا كامل شرتشو بيرون كشيدم و خواست شرتشو بكشه بالا ولي مگه من اجازه بهش مي دادم گفتم شرتت تنگ بود يكدفعه در اومد حالا كه چيزي نيست الان تموم ميشه . گفت زود باش ديگه. سوزن امپول رو گذاشتم روي كونش . خودشو سفت كرد و پاهاشو جمع كرد . گفتم شل كن. اما چون مي ترسيد كسشو ببينم پاها و لمبرهاي كونشو جمع مي كرد. دوباره حرفمو تكرار كردم. ديدم گوش نميده منم دست انداختم لاي روناش تا پا هاشو از هم باز كنم . گفت چرا اين جوري ميكني. خجالت بكش من زن دايي تو هستم . اميد: خوب حرف گوش كن ديگه. الهام: زود تمومش كن. تا پا هاشو رها كردم دوباره خودشو جمع ميكرد كس صورتي رنگش هم تا حدودي وسط اون لمبراش ميزد بيرون. منم سوزنو گذاشتم كنارو دستم كردم وسط لمبرهاي كونش و يكم كسشو از لاي لمبراي كونش ماليدم وچند تا ضربه زدم روي باسنش كه مثل ژله تكون مي خورد. بغض توي گلوش پيچيد و گفت بيشعور منو ول كن. اصلا نمي خوام سوزنم بزني. به حامد و مامانت مي گم. گفتم خب بگو ميگم خودشو سفت گرفت ترسيدم سوزن بشكنه. خودتو شل كن تا كارم تموم بشه. اشكش در اومد و گفت باشه. فقط زود باش و خودشو شل كرد منم سوزن جوري زدم كه يكمي دردش گرفت و گفت ااااااااااااااااااااااااااااخ. الهام گفت برو ديگه اينم سوزن تموم شد . گفتم يه سوزن ديگه هم بايد بهت بزنم . گفت اون كه مال امروز نيست . گفتم منظورم يه سوزن گوشتي گرم و كلفت و درازو داغه. و بايد كامل لخت بشي . گفت برو گمشو كثافت. و خواست بلند بشه كه من اجازه ندادم و اونو روي تخت خوابوندم و دامن و شلوارو شرتشو كه تا نيمه پايين بود با هم كشيدم از پاش بيرون. واي عجب رون هاي بزرگي داشت. رونهاي بزرگ و كشيده كه مثل برف سفيد بودند. لباسامو در اوردم و يه شرت بيشتر پام نبود. كه كيرم داشت از شرت ميزد بيرون. الهام گفت مي خواهي چيكار كني نكنه. . . . . . گفتم اره مي خواهم كس خوشكل زنداييمو بخورم. با شنيدن كلمه كس ترسيد و جيغ و فرياداش شروع شد. گفتم زحمت نكش كسي اين جا نيست. افتادم روش ودست زدم به سينه هاش كه داشت پيراهنشو پاره مي كرد و اين بار محكم اونا رو با دستم فشار دادم طوري كه الهام جيغ زد وگفت اخخخخخخخ تو رو خدا نكن. منو ولم كن. اين كارو با من نكن. خواهش ميكنم. نميذارم كسي از اين موضوع چيزي بفهمه. گفتم برو بابا بزار كارمو بكن. دگمه هاشو باز كردم و پيراهنشو در اوردم. يه سوتين سفيد تنش بود. هيكل تو پر و سفيدي داشت. بالاي سينه هاش وكنار سينه هاش از لبه سوتين بيرون زده بود. دست كردم تو سوتين و سينه هاشو بادستم گرفتم و مي مالوندمشون. بعد سوتينش رو در اوردم. سينه هاش افتاد بيرون . الهام خجالت مي كشيد و فقط يه حرف نوك زبونش بود. (تو رو خدا ولم كن. اين كارو با من نكن)حالا اون سينه هاي بلورين بعد از 3 سال بد بختي جلوي چشمام بود . سينه هاش گرد بود مثل 2 تا هلوي بزرگ. پوست سينه هاش كشيده تر از پوست قسمت هاي ديگش بود و وقتي اونا رو با دستات مي ما لوندي بافتي از چربي رو داخلش حس ميكردي. با نوك برجسته قهوه اي رنگ جلوي سينه هاش ويه هاله و گردي قهوه اي خيلي خوش رنگ اطراف نوك سينه هاش. واي كه چقدر نرم بودند. شروع كردم وروي پوست سينه هاشو كه كشيده و نازك بود ليس ميزدم. پستوناشو به هم ميمالوندم و وسطش از بالا به پايين ليس ميزدم. با نوك زبونم روي نوك سينه هاش مي مالوندم بعد تو دهنم مي كردم و اونا رو مي مكيدم. چقدر خوشمزه بود. من حسابي عرق كرده بودم و به نفس نفس افتاده بودم . الهام هنوز مقاومت ميكرد و مي گفت تو رو خدا بسه . توي صداش شهوت و حس شهوت الودوجود داشت و صداش مي لرزيد. بلند شدم و شرتمو از پام بيرون كشيدم . (اينو بگم قبلا اسپره زده بودم)تا حالا كيرم رو به اين بزرگي نديده بودم . نگاه چشمان درشت الهام به كير من بود و با چشماش زل زده بود وبه كيرمن نگاه ميكرد و با خود ميگفت يعني چه اتفاقي قراره بيفته؟؟؟گفتم حالا نوبت توست كه با اون لب هاي خوشكلت كير منو بخوري. هر كار كردم اين كارو نكرد و برام ساك نميزد. منم گفتم اشكال نداره منم در عوض جرت ميدم. پاهاشو از هم باز كردم . كسش قشنگ جلوي چشمام بود. يه قسمت صوتي رنگ وبدون يك مو. بوي خوبي مي داد. زبونمو كشيدم روي كسش. الهام يه اه بلند كشيدااااااااااااااااااااااه ه ه . لبه هاي كسش رو از هم باز كردم و زبونم را روي لباي كسش مي مالوندم. اه الهام بلند شد وحسابي به نفس نفس افتاده بود ديگه حرفي از اينكه اين كارو نكن وجود نداشت. هيچ مقاومتي هم نشون نميداد. پاهاشو بازتر كرد. من زبونمو از پايين كسش كشيدم به طرف بالا و با نوك زبونم چند تا ضربه به داخل كسش زدم وبعد زبونم را روي چوچولش تاب دادم كه الهام يه جيغ بلند زدوارضا شد وگفت تو رو خدا كسمو بليس. تازه فهميدم نقطه حساس بدنش چوچولش هست. واين كاره من باعث شده خوشش بياد و مقاومت نكنه. منم حسابي كسشو ميخوردم كه يك دفعه بلند شد و كسش رو از زير زبون من ازاد كرد. با دستش كير منو گرفت وگفت اخ جون چه داغه. خيلي بزرگه. وكلاهك كيرم رو ليس زد وكرد توي دهنش . تازه فهميدم كه راسته كه ميگن شهوت زن از مرد بيشتره. حسابي كير منو ميخورد. منم اخ و اوخم در اومده بود كه ديدم رفت سراغ تخمام و كرد تو دهنش و يكم فشار داد كه دردم گرفت. با دندونش از كلاهك كيرم يه گاز كوچولو گرفت و روي تخت دراز كشيد و پاهاشو داد بالاو چسبوند به هم وگفت زود باش ميخوام كيرت را توي كسم حس كنم. عجله كن. مي خواهم حسابي جرم بدي. پاهاشو برد بالاتر و محكم به هم چسبوندوبا دستش پاهاشو نگه داشت. كسش از اون وسط زده بود بيرون. رفتم و لبهاي كسشو با دستم باز كردم . اول كيرم را روي چوچولش مي ما لوندم كه اخ واوه 2 تاييمون در اومده بود وخيلي حال مي داد . گفت بكن ديگه. منم كلاهك كيرم را گذاشتم وسط كسش و اروم فشار دادم تو. يه جيغ بلند كشيد. اخخخخخخخخخخ ومن ترسيدم. گفت پس بقيش كو گفتم الان ميياد . يكم فشار دادم ولوله كيرم را اروم تا ته كردم داخل كسش. گفت وايييييييييي چه كلفته. مثل اتيشه. دارم اونو زير نافم حس ميكنم. داخل كسش خيلي تنگ بودم و من به زحمت كيرمو اون تو جا دادم. داخلش داغ و چسبناك مانند بود خيلي هم گرم بود. شروع به تلمبه زدن كردم . اول اروم اروم. اونم اه واوه ارومي ميكرد. هر دو خيس عرق شده بوديم. بعد شدتشو زياد كردم. ومحكم كيرمو تو كسش جلو وعقب ميكردم. اون گفت يواش . ولي من حاليم نبود . جيغ ميزد و منم از شدت شهوت فرياد ميزدم. صداي كيرم كه به كسش ميخورد چالاپ چولوپ مي كرد. احساس كردم حالا ابم ميياد. بلافاصله تلمبه زدن رو متوقف كردم و روش دراز كشيدم دستم رو بردم به طرف سينه هاش و شروع به مالوندن اونا كردم. صداي اخ وناله هاي ما به سكوت تبديل شد والهام با صدايي كه شهوت توش موج مي زد گفت. زود باش ادامه بده ميخواهم ابمتو بريزي اون تو. گفتم نكنه مي خواهي حامله بشي گفت. قرص ضدبارداري مصرف ميكنم. زود باش ادامه بده. گفتم ولي من مي خواهم قبل از اينكه براي بار دوم ابم بياد (اخه يه سري كه كسشو ميخوردم ابم اومده بود)ابمو بريزم توي كونت. كيرمو در اوردم. و به روي شكم خوابوندمش. كون پهنشو مالوندم وبا كف دست چند تا ضربه شلاقي به كونش زدم. شالاپ شولوپ. اون گفت اخخخخخ دردم مي گيره يواش. لمبرهاي كونش رو كنار زدم. كونش يه سوراخ كوچولو و ريز داشت. تف به سوراخ كونش ماليدم وكلاهك كيرمو گذاشتم لبش كه فشار بدم تو كه يكدفعه خودشو سفت گرفت. گفتم چرا خودتو سفت مي كني اين كه امپول نيست. هر 2 تامون خندمون گرفت و زديم زير خنده. گفت تو رو خدا من از كون ميترسم خيلي درد داره. من حتي به حامد هم از كون ندادم كه كيرش از تو نازكتره. گفتم همچين ميكنم كه دردت نگيره. قبول نمي كرد گفتم امتحانش ضرر نداره يكم ميكنم اگه درد داشت درش مييارم. قبول كرد من يكم كرم از تو يخچال برداشتم. ماليدم در سوراخش . بعد سر كلاهك كيرم رو كردم توش جيغ زد وگفت مي سوزه درش بيار. گفتم اولشه. حالا خوب ميشه . بعد لوله كيرم رو هل دادم تو كونش . خيلي تنگ بود. الهام جيغ زدنش شروع شد. درش بيار. سوختم. خيلي درد داره. اما به من خيلي حال ميداد و يكدفعه كارو تموم كردم وتا ته كردم تو كونش. الهام يه جيغ بلند از شدت درد و شهوت كشيد. اااااااخخخخخخ اوييييييييي وايييييي پ پ پاره شدم. م م مي مي ميسوزه. . من يكم صبر كردم سوزشش كه تموم شد اروم اروم تلمبه زدم . لمبرهاي كونش مثل موج دريا موج بر ميداشت ومن تا ته مي كردم تو اون سوراخ ريز. اطراف كيرم كه روي كونش ماليده ميشد خيلي حال ميداد. اونم چون كونش تنگ بود خيلي جيغ مي زد و اين كارش منو بيشتر حشري مي كرد. يه لحظه ديدم ابم ميخواهد از تو كيرم فوران كنه ويزنه بيرون. گفتم ابم داره مي ياد خاليش كنم تو كونت. گفت نه بريزش تو كسم كيرم كشيدم از تو كونش بيرون . بلافاصله محكم كيرمو تو كس زن دايي جازدم كه يه جيغ كشيد چند تا تلمبه زدم بعد كيرمو از توكسش كشيدم بيرون و دوباره كردم تو كسش. بار سوم كه كردم تو كسش ابم باشدت تو كس الهام پاشيد و من والهام يه جيغ بلند كشيديم. و الهام گفت اخ چقدر داغ بود سوختم. و بعد روي هم ولو شديم.
===نويسنده: اميد

23 Comments:

At 2:35 AM, Blogger farzad said...

سلام من پزشک هستم 32 ساله از مشهد . اگه خانمی دوست داره یه سکس کاملا علمی و باحال با من داشته باشه که حسابی حالشو ببره در خدمتم drahmadavaz@yahoo.com

 
At 10:10 AM, Blogger said said...

سلام دنبال یه خانوم خوشگل تو شاهرودم.
09392615168
اس بده.

 
At 7:21 AM, Blogger hafez said...

سلام بچه ها جون من باسه اولین بار که اینطور داستان ها رو میخوانم ولی احساسم بهم میگه اینا دروغن. من که 24 سالم در به در یک کوس یا کون باحالم ولی شما به راحتی.... واقعن شانس دارید

 
At 6:30 PM, Blogger TOOFANESABZ said...

داداش دختر داییت که اول داستان بردن بشورنش آخر داستان یادت رفت که داییت وزن داییت بچه دارن و تنها نبوده که بترسه ولی خوب داستان نوشتی

 
At 2:26 AM, Blogger Unknown said...

خاک بر سرت کنن!ادا گان ده ر!کونی کریا!ئه دا جنده!خجالت نمیکشی؟این چرت و پرتا رو تحویل بچه های مردم میدی؟شرمت نمیگیره این دروغارو از خودت در میاری؟دوستای خوبم این مهملات رو باور نکنید!اینا میخوان با این حرفا ذهن شمارو از چیزای دیگه منحرف کنن!میخوان با این کارا شما پیشرفت نکنین!فکرشو بکنید اونا چرا باید این داستانا رو بنویسن که تازه همه شون دروغن!مطمئن باشید اینا بدون منظور نیس،یکم فک کنین!!!

 
At 2:29 AM, Blogger Unknown said...

man ba nazar in dostam movafegham ina mikhan ke zehno afkare ma monharef besh vagarna che soodi az in kar mibaran?

 
At 2:49 PM, Blogger matrix said...

خانوم هاى خوشگل تو رو خدا دارم از بى كوسى تلف ميشم ترزو خدا رحم كنيد و با شماره 09149719422 پيام بدين

 
At 2:53 PM, Blogger matrix said...

خانوم هاى جوان يا خوانوم هاى ميانسال كمك كردن به كسى كه يك سال چيزى گيرش نيومده ثواب كبيره است رحم كنيد به اين جوان 28ساله تا من هم دعاتون كنم پيام به شماره 09149719422

 
At 2:55 PM, Blogger matrix said...

خانوم هاى خوشگل تو رو خدا دارم از بى كوسى تلف ميشم ترزو خدا رحم كنيد و با شماره 09149719422 پيام بدين

 
At 4:09 PM, Blogger Nazanin Ebrahimi said...

This comment has been removed by the author.

 
At 4:14 PM, Blogger nazanin ebrahimi said...

This comment has been removed by the author.

 
At 4:17 PM, Blogger maryam asadi said...



چقدر شما مردها کثافتین!!!
ولی حالا داستانت واقعی یا الکی حسابی خیسم کرد انگار من جای الهام بودم

 
At 9:39 AM, Blogger ansar yamani said...

مژده كه انتظار هزاران ساله‌ي بشريت به سر آمد ...

اينك يماني ؛ طليعه‌ي ظهور امام زمان‌مان،

اي مردمان، سفير امام زمان‌مان رسيد.

اينك يماني؛ طليعه‌ي ظهور و طلايه‌دار لشكر امام مهدي (ع) دعوت خود را آغاز نموده است.

منتظران، اكنون سفير امام زمان (ع) براي مقدمه سازي ظهور امام مهدي (ع) دعوت خويش را آغاز كرده است.

اي شيعيان، فرستاده‌ي امام مهدي (ع) ما را به ياري و نصرت دين خدا فراخوانده است.

اينك يماني از سوي امام مهدي (ع) مامور به ابلاغ پيام ايشان به همه عالم شده و ما اكنون در دوره‌ي دعوت يماني (ع) قرار گرفته‌ايم ...

اما يماني كيست؟ و دوره‌ي دعوت يماني كدام است؟ و او چه نقشي در حوادث آخرالزمان خواهد داشت؟

پرچم يماني، پرچم هدايت و هدايت كننده‌ترين پرچم است.

امام باقر(ع) فرمود: در پرچـم‌ها پرچـمى هدايت كننده‌تر از پرچم يمانى نيست و آن پرچم هدايت است. چون كه شما را به صاحبتان دعوت مي‌كند، و اگر يمانى خروج كرد فروختن اسلحه حرام مى‌شود. و اگر يمانى خروج كرد، بپا خيز بسوي او . كه همانا پرچمش پرچم هدايت است و جايز نيست مسلمانان از او سرپيچى كنند، و اگر كسى اين كار را انجام دهد از اهل جهنم مى‌باشد. زيرا كه او دعوت به حق و هدايت به راه راست مى‌كند . غيبت نعماني، ص 264 . بحار الأنوار، ج 52، ص 232.

طبق روايات و احاديث، يماني، دعوت كننده به سوي حق و هدايت كننده به راه راست است كه شش ماه قبل از ظهور مولا امام زمان(عج) و همزمان با سفياني و خراساني، خروج (قيام) خواهد كرد.

اما يماني قبل از آغاز قيامش، يك دوره دعوت خواهد داشت؛ دوره‌اي كه طي آن مردم را به سوي حق و صراط مستقيم، و به سوي امام زمان (عج) و پيوستن به لشگر ده هزار نفره براي قيام، دعوت خواهد كرد. پرچم او هدايت كننده‌ترين پرچم خواهد بود كه ائمه دستور داده‌اند كه شيعيان و منتظران و ياران امام زمان به او بپيوندند.

برای مطالعه ی ادله و مضامین دعوت سید احمدالحسن(یمانی موعود) به این وبسایت مراجعه فرمایید:

http://www.yamaani.com/

 
At 2:43 PM, Blogger Hasan Asadi said...

بابا یکی به داد ما برسه دارم از خماری سکس میمیرم .20سالمه دانشجوی برق اگه خانومه مشهدی میتونه واسم کاری کنه به این شماره زنگ بزنه 09158579374

 
At 6:41 PM, Blogger Sasan said...

20 salame va kurdistane araq zendegi mikonam va ziyad miyam iran chon iran bozorg shodam ye kos mikham pir bashe javon bashe farqi nadare polam harcheqat bekhayin midam harki hast in idiye facbookame sasan tanha inam shomaram 009647600808

 
At 3:08 PM, Blogger ته حال said...

عشقم ایکاش بودم خیسترت میکردم لذت واقعی رو ببری

 
At 7:10 PM, Blogger عبدالصمدصاحب جلاوند کوه گرد بادیه نشین said...

مریم شما همون نازنین هستی نازنین ابراهیمی . اینجا هم دو اکانته .ضمنا نگو شما مردها نه اینکه زنها اصلا سکسو دوست ندارن .اخی اخی

 
At 7:13 PM, Blogger عبدالصمدصاحب جلاوند کوه گرد بادیه نشین said...

حسن من مشهد زیاد سراغ دارم تو چطور تو اون شهر بزرگ .......میخوای شماره چند تا آس رو بهت بدم .یکی رو قبل عید دو روز اومد شمال کردمش حرف نداره .

 
At 4:40 PM, Blogger mohammad said...

خانم سکسی از یزد هست که من را سرحال بکنه به این شماره زنگ بزنه
09139709740

 
At 10:35 AM, Blogger کیوان امرایی said...

سلام اگه دوس داری خیستر بشی تماس بگیر ۰۹۳۵۹۶۱۴۰۹۹ازلرستان
فقط بگو میثم

 
At 10:36 AM, Blogger کیوان امرایی said...

سلام اگه دوس داری خیستر بشی تماس بگیر ۰۹۳۵۹۶۱۴۰۹۹ازلرستان
فقط بگو میثم

 
At 10:36 AM, Blogger کیوان امرایی said...

سلام اگه دوس داری خیستر بشی تماس بگیر ۰۹۳۵۹۶۱۴۰۹۹ازلرستان
فقط بگو میثم

 
At 6:43 AM, Blogger افشین said...

اون بچه زن داییت چیشد داییت اونم با خودش برده بود تا تو راحت بتونی زنشو بکنی جقیه کسکش همش چرت و پرت بود

 

Post a Comment

<< Home